نمایشنامهی وال براساس تجربیات شخصی نویسنده نوشته شده است. وقتی هانتر به گرایشات همجنسگرایانهی خود اعتراف کرد، از مدرسهی مذهبی اخراج شد؛ این اخراج منجر شد به سالها افسردگی و رویآوردن به پرخوری. ایدهی نوشتن وال زمانی در ذهن هانتر شکل گرفت که در نیویورک با پارتنر خود زندگی میکرد؛ دورانی که در دانشگاه راتگرز آمریکا به تدریس مقالهنویسی مشغول بود. در راتگرز، همهی دانشجویان ملزم به گذراندن درس مقالهنویسی بهعنوان یک واحد درسی بودند. هانتر احساس کرد که اکثر دانشجویان علاقهای به این درس ندارند و فقط به نمرهی قبولی بسنده کردهاند. ازاینرو، روزی از آنان خواست که هرچه میخواهند بنویسند؛ راجع به هرچیز و هرکس، فقط نوشتههایشان صادقانه باشد. او قول داد که به آنها کمک خواهد کرد تا از همین نوشتهها مقالهای خوب و درخور استخراج کنند. او در مصاحبهای میگوید: «دانشجویانم جملات شگفتانگیزی نوشتند. یکی نوشت: «فکر میکنم باید قبول کنم که زندگیام خیلی هیجانانگیز نخواهد بود.» و این بسیار غمانگیز، مظلومانه و درعینحال زیبا بود. در آن لحظه بود که با خود اندیشیدم که میبایست نمایشنامهای درمورد یک مدرس مقالهنویسی بنویسم و اینگونه نمایشنامهی وال شکل متولد شد.»